|
به هر کس که دوستش میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است
|
دلم تنگه برای اون
, خدای من بگو فردا چی میشه؟خودت دل دادیودلدار دادی خودت عشقو به ما بسیار دادی خودت ما رو دو عاشق
افریدی دلی جنس شقایق افریدی خودت ما رو خراب یار کردی به
درد ناب عشق بیمار کردی خودت گفتی فقط عاشق بمونید فقط حرف
دلاتونو بخونید خدای من اجابت کن دعامو خدای خوب من بشنو
صدامو دلم نذر نگاه نازنینم قسم بر تو که من عاشقترینم فدای ناز
لبخندش وجودم فدای چشای عاشقش بود و نبودم الهی قلبم ارو بگیره
الهی عشق ما هرگز نمیره

با دلی خسته کنج نشین غمکده ی عشقم شدم که تمامی خاطرات عاشقانه ام را
با دست خودم لمس کنم دل اسمان هم مثل دل من گرفته به باران پناه میبرم
میخواهم در اغوشش گیرم ببوسم و ببویمش نم نم غصه های اسمان را روی
گونه هایم حس میکنم و همراه با اسمان می بارم کاش دل اسمان همیشه گرفته
باشد گلهای پژمرده ی دلم با نگاه تو جان میگیرد با باران مهربانی ات با
عشق بی دریغت بیا ای عشق نازنینم سخت دلتنگم

یادته گفتی دوست دارم سرم رو پایین انداختم و گفتم نظره لطفته
سرم رو بالا اوردی تو چشمام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست
نظردلمه تکرار اون نگاه و اون جمله که هیچ وقت برام تکراری
نمیشه باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه
که بهت بگم دوست دارم مگه دوست نداشتم پس چرا حالا تنهام
اغوش من برای توست یکی از ما دروغ میگفت ولی هنوز همانقدر
برایم عزیزی که نمی توانم تهمت این دروغگویی رو به تو بزنم آری
من درغ میگفتم دروغی به وسعت تمام بی تو ماندن هایم دروغی
به وسعت تمام دلتنگی هایم من دوست نداشتم من دیوانه وار عاشقت
بودم من تو را با ذره ذره ی وجودم می پرستیدم و میپرستم

من برای نخستین بار در زندگیم دلتنگی را با تمام وجود حس می کنم
دلتنگی برای کسی که عشقش به من ثابت...
نمی دانم به جای نقطه چین ها چه باید بگذارم. خدایا به خودت قسم نمی دانم
فقط می دانم که دوستش دارم
و حتی گذر ثانیه ها هم بدون او بس طاقت فرساست
خداوندا من از تو فقط یک چیز می خواهم
یک چیز ولی خواسته ام بس بزرگ است
بار خدایا اگر عشقی که در درون من است
عشق نیست و عاقبتی نخواهد داشت
میخواهم دیگر نباشم
ولی اگر زندگی را به خوبی ودر کنار او تجربه خواهم کرد
همیشه او را برای من این چنین مهربان و عاشق بدار.
کاشکی میشد هر کس برای خودش یک ساعت شنی با محتوای
دانه های ریز قلب داشته باشه تا روزهاشو با عشق شروع کنه
و شبهاش رو هم با عشق تمام کنه اون وقت بود که دیگه هیچ وقت
عشق فراموش نمی شد

قلب
این قلب پر تلاطم و پر جنب و جوش درون سینهء ما
ریشه در دمش روح قدسی خدا دارد
این پاک گوهر ِ پر رمز و راز ِ سرخ و تپنده
صدها هزار عشق و تمنا ، نهان درون خود دارد
این حجم مشت گونهء ، پنهان زیر لباس تن
گوئی عصارهء وجود بنی آدمان ، درون خود دارد
" بسیار ِ عشق " که نگنجد در زمین و زمان و آسمان
خوش مأمنی میان خانهء لرزان دل دارد
![]()
دلتنگ
نمی دونم چرا تا دلتنگ میشم یادم به ساحل تنهایی می افته...دلم هواشو می کنه...
قرار گذاشته بودم اینجا از روزانه ها و شبانه هام که گاهی تند تند و گاهی آروم آروم مثل لاک پشت می گذرن بنویسم...از شادی هام و غم هام...از رویاهام ...از آرزوهام ...از همه چیز بنویسم اما نشد...همش شد دلتنگی...همش شد غم و غصه و قصه دوری...نمی دونم چرا؟
شاید چون روزی که اینجا رو ساختم دلتنگ بودم...شاید...
![]()
گریه کن
جاری کن اشک و رو گونت نذار غم شه توی قلبت
خالی کن هر چی که داری توی صندوقچه قلبت
بذار مزرعه پلکات آبیاری شه باز دوباره
همیشه قشنگه چشمات حتی وقتی که میباره
هر چی غم تو سینه داری خالی کن با سیل اشکات
غم سرد تو صداتو بسپار به بارون چشمات
گریه کن حالا که چشمات شده دریاچه ای از آب
خالی کن غم نگات رو عزیز قشنگ بی تاب
میشه تو گریه چشمات گریه ستاره رو دید
توی بارون نگاهت میشه اشک مهتاب و چید
گریه کن که گریه تو میشکنه بلور غم رو
پاک کن از دریای قلبت کوه پر غرور غم رو
![]()
وقتي که به من مي خندي انگاري دنيارو دارم
روي فرش مهربوني بي صدا من پا مي زارم
وقتي گريه مي کني تو غير غم هيچي ندارم 
گيج مي شم نمي تونم من خودم و به ياد بيارم
وقتي نيستي خونه تار مثل شب بي ستاره
اکه تو بياي دوباره توي خونه نور مي باره
تو برام قصه مي خوندي تا برم به شهر رويا 
برم از حقيقت تلخ برسم به کذب دنيا
يه قطار کاغذي بود روي ريل بي صدايي
يه مسافرش تو بودي توي ايستگاه جدايي
بگو ايا نگروني واسه اين دفتر پاره
واسه اين قلب شکسته که ديگه کسي نداره
من ميرم چرا بمونم من ديگه بي تو غريبم
اگه من بمونم اين جا ادما مي دن فريبم
تورسيدي به چه چيزي که با من نمي رسيدي
تو غمام جا گذاشتي ولي شاديا مو چيدي
دريا رو بروي ساحل کوله بار من به دوشم
منم اون مسافري که غصه هامو مي فروشم


واسه من یه سینه چاکی
از دوریم قلبت میمیره
واسه من دلت میگیره
نمی دونستم اسیری
داری با دیگری میری
هیچ نخوندم از تو چشمات
که تو جای دیگری گیری
قلب من احساس غمگینی داشت
وقتی فهمید قلب تو اونو دوست نداشت
قلب من تنها و غمگین موند و مرد
وقتی قلبت پا روی زندگیش گذاشت

به ياد تو .......
هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .چند خط از دريا .چند خط از
فرشته ها چند خط از مهرباني ......در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه
روي آبها براي
تو نوشتن چه لذتي دارد .
بايد از تو بنويسم .خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي
بيند و
دستهايم جز تو را لمس نمي كنند .وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم
درهاي خيال را
بر روي خود مي بندم در انتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از تو بنويسم.
مهربانم !چشمهايت را دوست دارم .مرا به ياد روياهاي سبز و دلپذيرم مي اندازد .دنيا را بارها
در چشمهايت ديده
ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد .چشمهاي
خودم را خيلي
دوست دارم . چون هر وقت هواي بي تو بودن سنگين ميشود و دلم از فراقت آتش ميگيرد آن قدر اشك مي
ريزد و مي بارد تا لايه شفافي از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند .
هر شب بر بام روياها يم مي ايستم تا شايد دست در دست ماه به ديدنم بيايي . هر وقت چه قدر هم
كه دور باشي

غمهاي دلت را بشويم اي کاش مي توانستم
ابر باشم تا سايه باني از محبت را برويت
مي گسترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم
تا هر گاه که آسمان چشمت ابري مي شد
باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده
باشم تا روي لبانت بنشينم
و غنچه بسته
لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم يک
پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دستها
در کنار تو پرواز مي کردم
و اي کاش سايه
بودم تا نزديکترين کس به تو باشم آري اي
کاش سايه بودم...

دل من دوباره تنگه
می خوام تا سحر ببارم
اگه آسمون بذاره
سر روی ابرا بذارم
دل من گریه نداره
بیا تا راهی بگیریم
از اینجا تا اوج خورشید
با هم دیگه پر بگیریم
اونوقت همه می گریند
توی دنیای خیالی
چون تو آسمون این شهر
جای سرسبز یه عاشق
برای همیشه خالی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از بیداد گفتن های قلبم به اینجا ختم نخواهد شد.من همچنان فریاد خواهم زد شاید اینجا نه!ولی من همراه با جریان زندگی در تکاپو ...جاری خواهم شد.
حالا که آرزوی ما سوی خدا پر زدنه
واسه دلای خسته مون چی میشه بال و پر بشیم!!!!!!!!

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم گفت نه گفت دمستم داري گفت نوچ . گفت اگه بميرم برام گريه مي کني گفت اصلا . دختره چشماش پر از اشک شد هيچي نگفت پسره بغلش کرد گفت تو خوشگل نيستي زيباترين هستي تو رو دوست ندارم چون عاشقتم اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميميرم

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش .
ولي افسوس ، او هرگز نمي داند .
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه 
اورا دوست ميدارم.
ولي افسوس
او هر گز نگاهم را نمي خواند .
به برگ گل نوشتم من كه 
اورادوست مي دارم ،
ولي افسوس،
او برگ گل را بر زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند .
به مهتاب گفتم اي مهتاب ،
سر راهت به كوي او سلام من رسان وگو كه
اورا دوست ميدارم .
ولي افسوس،
كه يك ابر سيه آمد ز ره روي ماه تابان را بپوشانيد .
صبا را ديدم وگفتم ،صبا دستم به دامانت ،
بگو از من به دلدارم كه 
اورا دوست ميدارم .
ولي افسوس ،
ز ابر تيره برقي جست وقاصد را ميان ره بسوزانيد .
كنون وامانده از هر جا دگر با خود كنم نجوا ،
يكي را دوست ميدارم ،
ولي ا فسوس،
او هر گز نمي داند
![]()

عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق زندگی را باختن یعنی
عشق یعنی....